الملا فتح الله الكاشاني
86
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )
را بمعنى سباحت تنزيل نمودهاند يعنى هر جا كه داود رفتى كوه ها نيز با وى روان شدندى و در فوايد ذكر كرده كه چون سير جبال با داود در قرآن مذكور نيست پس حمل تسبيح بر سير ضرورت نباشد و نزد جمعى تسبيح طير و جبال بلسان حال بوده و اين سخنى است نحيف و كلاميست ضعيف زيرا كه چون اشيا به زبان حال بتسبيح الهى ناطقاند كما قال اللَّه وَإِنْ مِنْ شَيْءٍ إِلَّا يُسَبِّحُ بِحَمْدِه وَلكِنْ لا تَفْقَهُونَ تَسْبِيحَهُمْ پس وجه اختصاص آن بداود ( ع ) بىوجه باشد و صحيح و صواب آنست كه حق سبحانه خلق كلام كرده بود در جبال و طيور هم چنان كه در شجرهء موسى پس بموافقت داود ( ع ) بر وجهى تسبيح ميگفتند كه همهء سامعان را تركيب حروف و كلمات آن مفهوم ميشد و اينمعنى از قدرت الهى غريب و عجيب نيست و وهب بن منبه اينروايت را از پيغمبر ( ص ) نقل كرده و تقديم جبال بر طير جهت آنست كه تسخير جبال و تسبيح آن اعجب است و دلالت آن اكثر بر قدرت حضرت عزت و ادخل در اعجاز داود چه آن جماد است و طير حيوان و اگر چه هر دو غير ناطقند بعد از اين حقتعالى بيان نعمت ديگر ميفرمايد كه بداود ( ع ) عطا فرموده بود بقوله * ( وَعَلَّمْناه ) * و بياموختيم مر داود ( ع ) را * ( صَنْعَةَ لَبُوسٍ ) * ساختن زره * ( لَكُمْ ) * براى شما اى آدميان اين متعلقست بعلم يعنى از براى شما اين صنعت را تعليم داود ( ع ) كرديم تا همهء شما از آن منتفع شويد يا صفت لبوس است يعنى زرهى كه از براى حفظ شما است و قوله * ( لِتُحْصِنَكُمْ ) * بدل اشتمال لكم است باعادهء جار يعنى تعليم داديم صنعة لبوس را به جهت آنكه تا نگاه داريم شما را و حفص به تا ميخواند باعادهء ضمير به لبوس بر تاويل درع كه مؤنث سماعيست يعنى تا نگاه دارد شما را زره * ( مِنْ بَأْسِكُمْ ) * از كار زار شما يعنى از قتل و جراحت در كارزار * ( فَهَلْ أَنْتُمْ ) * پس آيا هستيد شما * ( شاكِرُونَ ) * سپاس كنندگان بر اين نعمت اين امر است در صورت استفهام به جهت مبالغه و تقريع يعنى شكر گوئيد خداى را بر چنين لباسى و بدانكه لبوس در اصل لغة هر چيزيست كه مىپوشند از ثياب و درع كقولهم ( البس لكل حالة لبوسها ) و بعد از آن بدرع اختصاص يافته از روى استعمال و باس بمعنى شدت قتال است از قتاده و غير منقولست كه اول كسى كه زره ساخت داود بود و قبل از آن صفايح آهن را بر بدن خود ملصق ميساختند حقتعالى آهن را در دست وى نرم گردانيد تا آن صفايح را بدون اعانت آتش حلقه هاى زره ميساخت و درهم مىبافت مرويست كه سبب نرم شدن آهن در دست داود آن بود كه حقتعالى نبوت و پادشاهى به دو داده بود و در شب در محلات شهر طوف ميكرد بر وجهى كه مردم او را نميشناختند و احوال عمال خود را از ايشان استفسار ميفرمود تا معلوم كند كه سلوك او و عمال او با رعايا چونست يك شبى جبرئيل به صورت آدمى نزد وى آمد